پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
امانتدار باشید ^__^

صفحه ی کسب و کار کوچکم در اینستاگرام :
gom_j_sh ( پیج عروسکسازی و کارهای دستی )
کانال تلگرام :
Gom_j_sh

4- بله به شرط کاهو !

شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۴۶ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

جواب می خواستند ! نمیدانستم باید چه بگویم ... میترسیدم و هیچ چیز به اندازه ی این ترس آزارم نمیداد . نمیشناختمش و این سخت بود . تا به حال ندیده بودمش و این سخت بود . نمی توانستم تمامِ آن چیزی را که در ذهنم هست منتقل کنم و این سخت بود . به دنبال نشانه بودم ! چیزی شبیه یک رویا ... نشانه نبود و این سخت ترین بود !

شماره تلفن همدیگر را گرفتیم . برای شناخت بیشتر بعضی از سوالات و انتظارات و خواسته هایمان را مطرح کردیم . در این فاصله ی یک هفته ای خیلی چیزها را فهمیدم ! چیزهایی که تا پیش از تو نمیدانستم ! حرف هایی از زبان ِ خواهر و برادرهای بزرگتر که میتوانست برای انتخاب درست کمکم کند . قشنگترین قسمتِ این حرف ها همین بود که آدم ها زیاد تغییر نمیکنند ! اما با محبت و عشق رام می شوند . هیچکس کامل نیست . نه من کامل بودم و نه تو ! نه من کامل هستم و نه تو ! نباید در تو به دنبال انسان کامل میگشتم ، باید به اصولِ همسر خوب بودن اکتفا میکردم و تو اصل ها را داشتی . از یک جایی به بعد فهمیدم مهم نیست که هر کدام کجای مسیر هستیم ! همین برایم بس بود که بدانم هر دو در یک مسیریم - هر چند هردو بسیار مبتدی و خطاکار - و زندگی برای من مسیر آسمان بود . بعد از این من می توانستم با همین اطلاعات کم دلم را گرم کنم به همه ی تلاشم برای خوشبختی . دلخوش بودم به استخاره ای . و دلخوش ترین به اینکه تو خوب ترین ِ ممکن برای من بودی ! چرا که ایمان داشتم از گوشه ی چشمان تو میتوانم به آسمان ها سفر کنم .

به گمانم ساعت از دوازده گذشته بود و برگ تقویم از یازدهم به دوازدهم فروردین ورق خورده بود . رفته بودیم کوه . هوا سرد بود . همه جا را مه گرفته بود و باران ِ فروردین تازگی و طراوت را در جان ِ جنگل تاریک میریخت . و من همان شب - بله - ام را گفتم . بله به شرط اینکه رژیم کاهو بگیری !!! آن شب تا دیروقت حرف زدیم . قرار شد یک سوره ی یاسین برای مادرت بخوانی .


http://s8.picofile.com/file/8306184268/Screenshot_2017_09_11_15_50_39.png

 [ من - غروب پر مه 11 فروردین 96 - رو قله ی کوه ]


- حمداً لله -

  • ۹۶/۰۱/۱۲
  • شینـا : )

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">