پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
نظرخواهی غیر فعال است . امانتدار باشید ^__^

11- سفرنامه ی عشق (7)

پنجشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۴۴ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./


ساعت یک و نیم بیدار شدیم، نامه ها و اسامی را گذاشتم لای کتابم و رفتیم حرم... اول رفتیم حرم امام حسین علیه السلام و زیارت کردیم... اسم ها را همراه با نامه ها انداختم در ضریح مبارک مولایمان حسین علیه السلام... توی هر ضریحی را که ببینی پر از پول است ... اما امروز ضریح امام حسین علیه السلام را که نگاه میکردم دور تا دور قسمت خانم ها ، اگه اشتباه ندیده باشم لابه لای پول ها پر کاغذ بود... پر از نامه... پر از درد دل... آقای من... حسین جان ... فدایت بشوم که اینقدر مهربونی با همه... 

[ ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین ]


بعد از حرم امام حسین رفتیم زیارت حضرت ابوالفضل... زیارت کردیم و دوباره برگشتیم حرم امام حسین علیه السلام برای نماز صبح... زیارت امام حسین علیه السلام خوب بود... خییییییلی خوب تر از خوب، همان لحظه ای که دیدم کنج شش گوشه ام... هیچکس جلویم نیست، هیچ فاصله ی بین من و آن کنج قشنگ نیست... خدایا نمیدانم چه بگویم... نمیدانم چه طور تشکر کنم... که اییییینقدر به منه بی سروپا لطف کردی... اگر آفریده شدم و به من عمری دادی، که در طول عمرم زمانی کوتاه را کربلا باشم، بین الحرمین باشم، کنج شش گوشه باشم، من افتخار میکنم به زنده بودنم و با تمام وجود شکرت میکنم خدا... الحمدلله... 

[ شد آن روزی که در سجده بگویم ، رسیدم کربلا الحمدلله ]


این همان بهترین وقتی بود که میتوانستی دعاهایم را مستجاب کنی... هر وقت کربلا میخواستم و نمیشد میگفتم پس کی ؟ و خودت در گوشم نجوا کردی - بهترین وقتش - ... چه وقتی بهتر از تولد امام علی را نجف بودن و وفات حضرت زینب را کربلا بودن... امروز بعد نماز صبح، در حرم امام حسین علیه السلام ، کنار قتلگاه، چه مراسمی... چه عشقی... چه اشکی... یا حضرت زینب (س)... کاش میشد حال امروز صبح قتلگاه و روضه ی حضرت زینب را نوشت... اما نمیشود... نمیتوانم... عاجزم... 


خدایا شکرت... شکرت خدای من ... به یاد همه بودم، برایتان دعا کردم... جایتان خیلی خالی بود... خیییییییییییییلی... شب بروی توی حرم و بیایی بیرون ببینی همه جا روشن شده... این عشق ترین است ... 

[ سیر نمی شوم ز تو حسین ِ من ]


- حمداً لله -

  • ۹۶/۰۱/۲۴
  • شینـا : )