پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
نظرخواهی غیر فعال است . امانتدار باشید ^__^

۹۱- انتظار

پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۲۱ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

دیشب باشگاه نرفتم ، گفتم به کارام برسم ... یکم کارای شخصی و مرتب کردن اتاق و جارو و این حرفا ... این وسطم مهمون اومد نشستم پیششون و پذیرایی :) دیشب دو تا از دوستام که حسابی گره افتاده تو زندگیشون ، بهم پی ام میدادن ... خیلی سعی کردم آرومشون کنم ! کاش تونسته باشم یه ذره از گرد غم رو دلاشون کم کنم ... دست آخر یکیشون زنگ زد نیم ساعت صحبت کرد ... بعد که قط کردیم دوباره پی ام داد ... گفت هنوز گریه میکنه ! میخواستم بگم گریه نکن ... اما گفتم حالا که گریه داری برا امام حسین گریه کن ... اصلا هر وقت برای هر چیزی خواسی گریه کنی ربطش بده به امام حسین ... بعد یهویی نوشتم اگه دوس داشتی برو بغل مادرشون سرتو بذار تو دامنشون ... خوب مادری میکنن .... حس کردم آروم شد ! چون به صورت خودم که دست زدم خیس خیس شده بود :) و یه بار دیگه یادم اومد که هر چی دارم از حضرت مادر دارم ...

از ساعتای یک به بعد اما یه جور دیگه گذشت ... من بودم و صدای دونه های بارون که میخورد به سقف اتاق و شرشرشر میریخت تو حیاط و باغچه مون ... و جلد دوم کتاب شهید هادی که با صدای بارون تو تاریکی و لحظه های قشنگی رو برام رقم میزد ... من منتظر بودم ! منتظر بودم که از راه برسه حضرت دلبر ... یه نیم ساعتی خوابم برد با صدای زنگ بیدار شدم ... ساعتای سه رسید حضرت :)) و باز خدا رو شکر و به تعداد تموم قطره های بارون و اشک ِ دیشب ، خدا رو شکر ...

  • ۹۶/۱۱/۱۹
  • شینـا : )