پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
نظرخواهی غیر فعال است . امانتدار باشید ^__^

103- روز نهم :)

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۱۵ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

صبح با کسالت و حال نادرست از خواب بیدار شدم ، صبونه خوردیم که همکار ِ آقای دلبر ، زنگ زدن بریم بیرون ... خب روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بود و تیره ترین و سنگین ترین رنگ ِ شالی که داشتم ، شال خاکستری ِ بود که پوشیدمش ... اول فکر کردم میریم امامزاده شاهرضا ، در جریان برنامه نبودم ... منتها سر از اصفهان در اوردیم :) رفتیم باغ پرندگان ... خیلی خوب بود... پرنده هایی رو دیدم که هیچوقت از نزدیک ندیده بودم ... طاووس ، کرکس ، عقاب ، زاغ نوک قرمز ، پلیکان ، فلامینگو ، قو ، انواع طوطی و مرغ عشق و مرغ :))) و خیلی های دیگه که اسماشون خارجکی بود یادم نموند ! دو ساعتی رو تو باغ پرندگان چرخیدیم .



[ باغ پرندگان / اصفهان / ۱ اسفند ۹۶ ]

از باغ پرندگان رفتیم سبزه میدون ... بازارش خیلی خوب بود هم بزرگ بود هم ارزون تر از جاهای دیگه ... تو همون بازار ناهار ساندویچ زدیم :) و بعدم ادامه ی بازار گردی رو پیش گرفتیم . یه دو ساعتی رو گشتیم ... مانتوهاش رو دوس نداشتم ... یکی دو تا هم من خوشم اومد ، گرون بودن و الکی بهونه اوردم که نخرم :/ تقریبا اخرای بازار بودیم که یه حراجی کیف پیدا کردیم و همون کیفی که میخواستم رو تقریبا یک سوم قیمتی که جاهای دیگه بود ، میفروخت (!) شیرجه زدم تو مغازه خریدمش :) یه شلوار جین هم همون رنگ و مدلی که میخواستم با قیمت مناسب پیدا کردیم . خدا رو شکر خریدم . تقریبا ساعتای شیش رسیدیم شهرضا ... 

بعد از شام فیلم ایستاده در غبار رو دانلود کردیم و دیدیم . قشنگ بود . درباره ی حاج احمد متوسلیان :)

همینا دیگه ... و خدایا هزاران هزاران هزاران بار شکرت :)))))))))

الحمدلله علی کل نعمه ./

  • ۹۶/۱۲/۰۱
  • شینـا : )