پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
نظرخواهی غیر فعال است . امانتدار باشید ^__^

صفحه ی کسب و کار کوچکم در اینستاگرام :
gom_jesh ( پیج عروسکسازی و کارهای دستی )

115- دیدار :))

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۳۱ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

صبح ساعتای نه و نیم ده ، از خواب بیدار شدیم ، صبحونه پنج شیش تا نمیرو درست کردم خیلی چسبید. بعد از صبحونه یه خورده کارامون رو انجام دادیم ، همسر جان دوش گرفتن و کم کم برای نماز ظهر رفتیم حرم :)) واقعا نماز جماعت های حرم یه چیز دیگه ست. با اینکه خیلی گرم بود اما دلگرمی ش شیرین تر بود. بعد از نماز رفتیم موزه ی آستان قدس و همه ی طبقاتش رو دوتایی گشتیم ... موزه ی تمبر و پول ، موزه ی نجوم ، نقاشی ، دریایی ، مدال ها و هدیه هایی که مردم تقدیم کرده بودن و قشنگ تر از همه دو تا ضریح قدیمی آقامون امام رضا (ع).

بعد از موزه رفتیم هتل اپاپارتمونمون ناهار خوردیم و استراحت کردیم. برای ساعت شیش قرار گذاشته بودم با سه تا از بچه ها . به آقای همسر گفتم و گفت اشکالی نداره ببینید همو :) ساعتای چهار و نیم پنج با همسر اومدیم بیرون ، اول رفتیم آتلیه ی سر کوچه یه عکس دو تایی با پس زمینه ی حرم گرفتیم که خیلی قشنگ شده 😍 بعد هم رفتیم تو بازار و چهار تا دستبند و چهار تا پیکسل اسم ائمه خریدم برای دوستام ، البته سه تاشون بذای دوستام بود یکیش واسه خودم . هدیه های کوچولومو که خریدم رفتیم حرم . یه گوشه کنار پنجره فولاد نشستیم . منتظر زنگ بچه ها بودم که دیدم جوجه اومد . از همسر جان خداحافظی کردم و با جوجه رفتیم پیش بقیه ی بچه ها ! ماهی و نیلوفر :)

خیلی خ.شحال شدم از دیدن بچه ها . نیلوفر آروم و مظلوم بود و دوست داشتنی ! حدودا نیم ساعت با هم بودیم هدیه های کوچولو رو دادم و با هم عکس گرفتیم :) 



نزدیک غروب بود ! جوجه زودتر رفت . من و ماهی ام از نیلوفر جدا شدیم و با هم رفتیم قبرستون طبقه پایین حرم امام رضا ( ع ) . مزار بابابزرگ ماهی اونجا بود . من تا حالا اونجا نرفته بودم :) خیلی خوب بود . داشت شب میشد با ماهی هم خداحافظی کردم و رفتم پیش آقای همسر و با هم رفتیم هتل آپارتمانمون :)

این دو روزی که مشهد بودیم خیلی حالم خوب بود :) اصلا مگه میشه آدم بره حرم و حالش خوب نباشه ! هر چند هر بار که میرم احساس میکنم اونجور که باید و اونجور که شایسته هست زیارت نکردم اما همون حس حضور توی بهشت هشتم زیباترین حس دنیاست ^_^



[ کبوتر دوست داشتنی که شبیه روح خسته از گناه زائری مثل من بود ! تو آسمون حرم ! ]



[ این عکس رو روز آخر گرفتیم وقتی از هتل آپارتمان قرار بود بریم ! ]


به یاد این شعر آقای برقعی که میگن :


چقدر خوب شد آری ، نگاهتان به من افتاد

همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد

بدون وقفه به باران امان گریه نمیداد

- هزار تکه شد این من ، به لطف آینه هایت -


/ حمداً لله :) ./

  • ۹۷/۰۲/۱۳
  • شینـا : )