پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
نظرخواهی غیر فعال است . امانتدار باشید ^__^

صفحه ی کسب و کار کوچکم در اینستاگرام :
gom_jesh ( پیج عروسکسازی و کارهای دستی )

116- تهران :|

دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۷ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./


آقای همسر قرار بود برای اولین بار با ماشین خودش بره تهران. تصمیم گرفتیم با هم بریم ! ساعتای شیش حرکت کردیم ... تو مسیر کلی حرف زدیم ! برای شام آش دندونی محمدحسین رو با خودمون برده بودیم که تو مسیر خوردیم ! ساعتای چهار صبح بود که رسیدیم تهران و من رفتم خونه ی خاله . همسر جان هم رفت پادگان و ازونجا هم راهی ماموریت شد ! دو سه روزی رو خونه خاله بودم ! برای تعویض پلاک همسر جان از ماموریت برگشت تهران و کارا رو انجام داد ... با هم رفتیم بیرون ! لواسون و اوشون فشم که برای اولین بار رفتم :) جای خوبی بود هر چند به شمال خودمون نمیرسه :))) 


[فشم . تهران . 24 اردیبهشت 97]


بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس



[سیر نمی شوم ز تو :) با طعم توت سیاهای خاکی لب جاده ]



تو مسیر کلی خوش گدروندیم کنار جاده درخت توت بود زدیم بغل جاده و توت خاکی خوردیم :)))) درست مثل اینکه دست ببری به آسمون و برام ستاره بچینی ، یا حتی بیشتر و بهتر ، مثلا دست دراز کنی پیش خدا و برام ازش احوال خوب بخوای :)

خلاصه که این گشت و گذار در کمترین زمان و کمترین امکانت بود ! سه ساعت وقت داشتیم که با هم باشیم + یه کپسول CNG ! اما بهترین خاطره ها رقم خورد ... در نهایت خدایا خیییییلی شکرت :)


آقای همسر شب دوباره برگشت ماموریت و من یه هفته ی دیگه خونه ی خاله موندم :|

  • ۹۷/۰۲/۲۴
  • شینـا : )