پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
نظرخواهی غیر فعال است . امانتدار باشید ^__^

صفحه ی کسب و کار کوچکم در اینستاگرام :
gom_jesh ( پیج عروسکسازی و کارهای دستی )

125- عید فطر

جمعه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۵ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./


ماه رمضون هر جوری بود گذشت ! شاید نه اونجور که باید بندگی میکردیم ! شاید نه اونقدر خوب ! اما همینقدر هم که خدای بزرگ این منت رو گذاشت و عمری داد و تونستیم روزه بگیریم بازم هزاران الحمدلله :)

روز عید فطر بعد از نماز اومدم خونه و با آقای همسر صبحانه خوردیم و بدون اینکه از تصمیممون حرف چندانی بزنیم ماشین رو روشن کردیمو راه افتادیم سمت دریا ! تو مسیر کلی حرف زدیم و یک ساعت مونده به بابلسر به محدثه پیام دادم گفتم داریم میایم اونجا ! خیلی خوشحال شد :) حدودا ساعت یک ظهر رسیدیم رفتیم امامزاده ابراهیم نماز خوندیم و بعدم یه ساندویجی ناهار خوردیم و رفتیم خوابگاه دنبال محدثه ! سه تایی رفتیم دریا یکمی کنار دریا راه رفتیم و عکس گرفتیم ! هوا خیلی گرم بود ! دوست داشتیم بریم توی آب منتها لباس نداشتیم :| اون روز یکی از خیابونای شهر بساط پهن کرده بودن ! رفتیم یه شلوارک برای آقای همسر خریدیم و یه شلوارم برای من ! محدثه هم رفت اتاقش و لباس برداشت . دوباره سه تایی رفتیم دریا ! این دفه تونستیم بریم تو آب البته زیاد نه ! تا زانو :| 

یکم گشت و گزار کردیم لب دریا و بعد رفتیم سمت فریدونکنار ! یه خورده تو پاساژا گشتیم ! یه ساعت خریدیم و خرت و پرتای کوچیک دیگه :) تا برگشتیم دیگه غروب شده بود رفتیم بیرون شام خوردیم و محدثه رو رسوندیم خوابگاه ! خودمونم دو تایی رفتیم امامزاده نمازمون رو خوندیم ! بابلرود یه پل داره که شبا چراغاش روشن میشه ! پارسال که هنوز عقد نکرده بودیم با هم رفته بودیم روی اون پل ! اون موقع حتی نمیتونستیم دست همو بگیریم ! چقدر سخت بود ! بعد از نماز به یاد اون روز رفتیم همونجا و کلی عکس گرفتیم :) تقریبا ده شب حرکت کردیم و دو نصف شب رسیدیم خونه ! 

این بود عید ِ زیبای ما ^_^

[بابلسر - 25 خرداد 97 - عید فطر ]

الحمدلله رب العالمین ./

  • ۹۷/۰۳/۲۵
  • شینـا : )