پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
امانتدار باشید ^__^

صفحه ی کسب و کار کوچکم در اینستاگرام :
gom_j_sh ( پیج عروسکسازی و کارهای دستی )
کانال تلگرام :
Gom_j_sh

134- کشتی پهلو گرفته

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۸ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./


تصمیم گرفته ام در همین فاصله ی کوتاه ِ چند روزه تا عروسی ِ برادر جان و خودم ، کتاب های نیمه رها شده ام را تمام کنم ! هم سرگرم می شوم و تحمل دوری همسرم برایم آسان تر می شود ، هم خیالم راحت است که روزهایم را آنقدر هم به بطالت نگذرانده ام . کتاب کشتی پهلو گرفته را می خواندم ! این کتاب را چند نفر از دوستان ِ جان ، روشنک ، زهرا ، ماهی ، آدینه و محدثه به مناسبت تولدم برایم خریده اند . هر چند اردیبهشت دستم رسید و مطالعه اش را همان اردیبهشت شروع کردم ولی در سفری که پیش آمد و مشغله های دیگر ، خواندن کتاب متوقف شد . سه چهار روز قبل مطالعه کتاب را دوباره از سر گرفتم . 


راستش احساس آمیخته در جان ِ کلمات ِ این کتاب ، دل را عجیب می سوزاند و جویبار اشک بر دشت ِ گونه ها روان می کند . یکی دو شب کتاب را گذاشته بودم کنار ِ خودم ، به ظلمت و سیاهی ِ جلد ِ کتاب نگاه می کردم و سپیدی ِ نوشتار ِ " کشتی پهلو گرفته " و خوابم برده بود ! وقت هایی که دلم آماده ی گریستن بود خواندن یک خط هم کفاف میداد برای به گریه افتادنم ... یک شب هم چند صفحه را بلند بلند برای مامان خواندم و شاهد بودم خیسی ِ گوشه ی چشمهایش را ...



[ کتاب کشتی پهلو گرفته / فرشته کوچولوی دستساز خودم ]


شاید بیش از سه سال ، نامم را گذاشته ام " دختر ِ حضرت ِ مادر " ! بی آنکه بدانم مادرم کیست ؟! تنها به نامی دلخوش بودم ! به اسمی ... به زهرایی و دلی که پیاپی در هر درگیری و غصه و حاجتی دست به دامانشان شده بود و حاجتی را از پی ِ خواندن ِ سوره ی یاسینی دریافت کرده بود ! حال اما داستان فرق می کند ... این مادر که بود ؟ فاطمه (س) بود ... زهرا (س) بود ! دختر ِ پیامبر و شُویش علی (ع) و مادر ِ حسنین و زینب (س) ... این ها همه نام بود ! 


اینک دل ِ نام ها شکافته است ... پیغمبر دار ِ فانی را وداع می گوید ... علی (ع) مشغول ِ تغسیل ِ پیکر ِ بی جان ِ پیغمبر است . زهرا (س) دلش هزار تکه در غم ِ پدر ... در را کوفتند ... ابوبکر و عمر و عده ای چند ... 

- در را باز کن ! علی باید با ما بیعت کند ... 

زهرا (س) پشت ِ در است . علی (ع) و بیعت ؟! غیر ممکن بود ... غیر ممکن است ... 

- اگر در را باز نکنید این خانه را با اهلش به آتش می کشم ! 

خانه ی پیغمبر را ؟ اهل بیت را ؟! بی حرمتی تا کجا ؟ انسانیت نبود ! تنها خوی حیوانی  میتوانست اینقدر بی شرف باشد ! اه ... لعنتی ... 

در شعله کشید ... عمر کوبید ! 

فاطمه (س) پشت ِ در : فضه مرا دریاب ... 


پهلو شکست ... میخ های ِ در در سینه فرو رفت ... محسن ........


دست ِ علی را بستند به سوی مسجد ... کشان کشان ... فاطمه با آن حال ِ نزار ... دست بر دامان ِ علی (ع) : نمیگذارم علی را ببرید ... عمر با هر چه در دست داشت انقدر به بازو و دست ِ فاطمه (س) زد ، که دست ِ دخت ِ پیغمبر از دامان ِ مولا جدا شد ... داغ ِ آن سیلی ... روی ِ نیلی ... آه ! 


اما قصه به اینجا تمام نشد ... فدک را غصب کردند . فدک باغی بود که پیامبر به فاطمه (س) بخشیده بود . این را همه می دانستند . غصب ِ فدک ، غصب ِ خلافت ِ امیرالمومنین ! این ها با هم در یک راستا بود ... و فاطمه (س) می دانست ... و علی (ع) نیز ... که فدک برای فاطمه (ع) ، مال ِ دنیا نبود ... پشتوانه ی مالی ِ خلافت ِ امیرالمومنین بود ... دلیل و آیه و حدیث و شاهد و سخنرانی و هر چه ! فدک را پس ندادند ... آنقدر بی شرمی ، وقاحت ، پست فطرتی ، خیانت ، سفاهت ، رذالت ، و چه و چه به خرج دادند که قهر ِ فاطمه (س) آغاز شد ... فاطمه (س) ای که پاره ی تن ِ پیامبر بود ... که گفت : خدایا تا روزی که بر تو وارد شوم با این دو سخن نخواهم گفت و شکایت ِ این دو را برای تو میگویم .


فاطمه (س) بعد از پدر ، زیاد نماند ... علی (ع) مرا با لباس غسل بده ... [ و شاید با خود فکر کرده بود دل سوخته ی علی علیه السلام بهتر که نبیند تن ِ پاره و پهلوی شکسته و بدن ِ ..... ] ! عجیب آنکه علی علیه السلام میگفت : اسماء آرام تر آب بریز ... این بدن ...... فاطمه (س) جای برآمدگی زخم ها از روی لباس هم معلوم است ... [ اشک ] 


صبح ِ روز ِ بعد ابوبکر و عمر و مردم ، با چهل قبر ِ یکسان و مشابه و جدید در قبرستان بقیع مواجه شدند . داشتند دیوانه میشدند ! گفتند تمام ِ قبرها را نبش میکنیم و بر پیکر فاطمه (س) نماز میخوانیم . علی (ع) برآشفت : اگر تا کنون سکوت کرده بودم برای این بود که مامور به سکوت بودم ! هر کدام به این قبرها نزدیک شوید سرش را جدا میکنم ! گریبان ِ عمر گرفت و بر زمین زد ! 

و پس از آن ... اول مظلوم ِ عالم ، علی (ع) بود و خون ِ جگر و درد دل و چاه و نخلستان ... 


چه سخت تر از سخت عاشورایی ... 


[حمداً لله] که ابوبکر نیستم ... و نه عمر ... و نه پیرو این دو ...

نامت حک شود بر قلبم : " یا فاطمه زهرا سلام الله علیها " ... حضرت ِ مادر ...


+ و حضرت ِ زهرا (س) همه ی این ها را برای دفاع از امام علی (س) انجام داد ... تا شهادت ... 


نظرات  (۳)

  • فاطمه الف
  • مرسی بخاطر بغضی که با خوندن اینا نشست تو گلوم...
    هیچ وقت اون دست به گریبان شدن ِ حضرت علی علیه السلام رو نمیدونستم و کی میدونه که حتی دست به گریبان شدن ایشون هم پر از غم غربت بود... [اشک]

    + کامنت های باز رو ببین... :)
    پاسخ:
    بغض ِ بابرکتی ِ :) الحمدلله :))
    آزه ... البته کمی بیشتر از دست به گریبان شدن ! که عُمر گستاخ تر ازین حرفا بود که به این راحتی قبول کنه و امام علی (ع) تهدید کردن سر تک تک شون رو میذارن رو سینه هاشون و ...
    .
    .
    .
    غیرت ِ مظلوم !!!!!! دیده ای ؟
    چقدر لذت داره خوندنِ پست‌های شما ^_^
    پاسخ:
    قربون شما برم من حوای مهربون :) مرسی که وقت میذاری و مطالبمو میخونی ! قدم رو چشای ما میذاری ^__^
    خیلی خوب بود کاش میشد همه ی زوجای حداقل مسلمونِ جهان همینقدر عاشق باشن :)
    فقط آدینه در خریدش مشارکت نداشت +_- 
    پاسخ:
     عه فک کردم ادینه م هس 😅
    کاش کاش کاش ...
    عشق امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) دیگه پیدا نمیشه ... کااش بتونیم الگو قرارشون بدیم ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">