پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
امانتدار باشید ^__^

صفحه ی کسب و کار کوچکم در اینستاگرام :
gom_j_sh ( پیج عروسکسازی و کارهای دستی )
کانال تلگرام :
Gom_j_sh

158- بازم عروسی :)

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۴ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./


دیشب عروسی پسر عمه بود. از شب قبل لباسمو آماده کردم ، ساعتای چهار برق قطع شده  تا شیش ... شیش بابلیس رو برداشتم و افتادم به جون موهام ، موهام رو فر کردم و وسطش‌حواسم نبود تافت رو به چشم چپم زدم . بدجور سوخت ده دقه چشممو شستم و توی اب پلک زدم تا یه ذره بهتر شه ! بعدم نشستم به ارایش کردن ساعتای یک ربع به هشت اماده شدم و با داداش و زنداداش و همسر جان رفتیم هتل . 

نمازخونه ی هتل جدا بود . رفتم نماز خونه نمازمو خوندم ( اصلا نفهمیدم چی خوندم ) وقتی هم اومدم پایین پام پیچ خورد با زانو خوردم زمین و چادرم زیر دست و پام پر از خاک شد . ( هر کی بخنده خره ) خلاصه رفتیم تو سالن بزن و بکوب بود ملت ریخته بودن وسط میزدن و میرقصیدن . 


به محض اینکه عروس و داماد میخواستن وارد شن برق قط شد ! ضد حال بدی بود ! یه بارم وسط رقص عروس و داماد برق رفت ... کلا سه بار برق قط شد که یه بارش خیلی طولانی بود . ینی حیف اون همه پولی که خرج این هتل شده بود . ‌سرویس دهی ضعیف بود میز ما رو ساعت بیست دقه به دوازده شام دادن :/ عروس زیاد خوشگل نشده بود ظرفیتشو داشت که خیلی قشنگتر بشه چشماش و لباش مخصوصا که خیلی ریز و نازک بود ! برای عقدش خیلی خیلی خوشگلتر شده بود . ولی در کل عروسی خوبی بود :) عمه ها همه رفته بودن ارایشگاه خوشگل شده بودن :) ملت خوردن و پاشیدن و زدن و رقصیدن . عروس کشون خوب بود وسط راهم بارون گرفت خیلی حس خوبی داشت . وقتی رسیدیم بابا گوسفندو سر برید . من زودتر رفتم خونه خیلی خیلی خسته بودم ، مامان و بقیه یکم دیرتر اومدن . امروز تا ۱۲ خواب بودم :/ الانم که بیدار شدم پاهام درد میکنه زانوم کبود شده :(


این ماه سه تا عروسی داشتیم برای هر سه عروسی خیلی دعا کردم و خدا رو شکر که به خیر و خوشی تموم شد . الحمدلله ./


خدایا هممونو خوشبخت و عاقبت بخیر کن . آمین

  • ۹۷/۰۵/۱۹
  • شینـا : )

نظرات  (۲)

فک کنم کم کم منم باید عروس شم :|
پاسخ:
عزییییزممممممم ینی من تو لباس عروس میبینمت (تصور یه جوجه ی زرد با تاج و تور )
وای تصورشم عالی بود 😂 ان شاء الله میبینی 😁
پاسخ:
کی خندید ؟ -_-

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">