پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
امانتدار باشید ^__^

صفحه ی کسب و کار کوچکم در اینستاگرام :
gom_jesh ( پیج عروسکسازی و کارهای دستی )

70- من و این فاصله ها هم دردیم !

دوشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۲۱ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

امروز نشستیم با مامان همه ی وسایل رو از توی کارتن های بزرگ ریختیم بیرون و بعد دوباره چیدیم توی کارتن ها ... مرتبشون کردیم که وقتی خواستیم ببریمشون تو خونه ، بدونیم چی به چیه ! اسم هر کدومم نوشتیم روی جعبه ش ... خسته کننده اما شیرین ... بوی انتظار میدم (!) همراه با اضطراب ... ترس از بزرگترین تحول زندگیم ... ترس از جدا شدن از خونواده و خونه و شهر و آدماش و فامیلایی که در بدترین حالت لااقل هفته ای یه بار میبینمشون ... ولی میشینم میگم هر کی باید بره پی سرنوشت خودش ! شاید تو این مرحله از زندگی باید - دل کندن - رو یاد گرفت و دل بست به زندگی در لحظه ... البته هنوز تا تابستون زیاد راهه ... اما خب ... آدم ِ دیگه ... دلش پی هزار راه ِ نرفته میره گاهی ...

سر شب اس دادم به مامان ر و حال و احوال بابا کبلایی رو پرسیدم ... زنگ زد ! انقد ذوق زده و خوشحال بود که خدا میدونه ... تصمیم دارم ازین به بعد بیشتر حال و احوالشونو بپرسم .

دیروقته ... بارون میبارن ... آقای دلبر یه شهر دوره و من یه شهر نزدیک ... از نزدیک تا دور خییییلی فاصله ست ... فردا امتحان داره ... امشب نگهبانه ... فردا باید هزار کیلومتر دورتر شه و بره ماموریت ... دلم پی دلشه :( امشب زنگ زد استرس داشت .. برای این همه در هم برهم شدن کاراش ... کاشکی آروم باشه ... آروم آروم ... 


خدایا برای داده و نداده شکرت ... برای دوری و نزدیکی شکرت ... برای غم و شادی ... آرامش و اضطراب ... خدایا برای هر چیزی که بهمون داره میگذره شکرت ... خدایا دوستت دارم !

  • شینـا : )

69- قصه پرداز :)

شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۴۹ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

میشینم یه گوشه دفتر ذهنمو ورق میزنم و زندگیمو مرور میکنم . من کجا بودم ؟ حالا کجام ؟ چیا بهم گذشته این بیست و چند سال ؟ مسیر زندگیم یه جاهایی صاف ِ یه جاهایی نه ... کج و کوعله ست اصلا ! تپه داره ... چاله داره ... جاده ی آسفالت و خاکی ... مردابم داشته حتی ! روزایی بوده که دست و پا زدم توش اونقدر که هی بیشتر فرو رفتم ... به قصه ی زندگیم فکر میکنم . و به این که هر کدوم از این آدما زندگیشون یه رمان بلنده ... یه قصه که بازیگر نقش اولش خودمونیم ... با این تفاوت که همیشه یه سری گزینه داریم و با انتخاب یه گزینه باید ادامه ی قصه رو بسازیم ... تو هر لحظه هر ثانیه ... همین الان حتی ... من میتونم برم توی حیاط بشینم و زیر بارون خودمو خیس خیس کنم ... یا نه ... دیروقته بخوابم ... یا ادامه ی کتابی که شروع کردم رو تموم کنم . اما گزینه ای که انتخاب کردم اینه که دراز بکشم زیر پتوم و کتابمو ببندم بذارم بالای سرم و بعدشم به صدای آروم ِ بارون گوش بدم و آهسته حرفامو تایپ کنم ... و تو قصه ی زندگیم یه شب این جوری رو از خودم به یادگار بذارم .

هفت میلیارد آدم روی کره ی زمین دارن هفت میلیارد قصه ی مختلف میسازن ، که هر کدوم هر لحظه میتونه مسیر داستان رو عوض کنه ! این معجزه نیست ؟ یه معجزه که نشون میده چقد خدا بزرگه :) کاش هر لحظه بهترین گزینه ی ممکن رو انتخاب کنیم و بهترینی که میتونیم باشیم ... بهترین ِ ممکن :) 

حالم خوبه .... آرومم و خدا رو شکر برای این حال ... خدایا آرامش رو به قلب همه ی دوستام و دوستای دوستام بریز ... خدای خوبم ممنونم که با وجود اینکه بنده ی شایسته ای نیستم اما هر لحظه بهترین ِ نعمتهات رو بهم میدی ... خدایا شکرت برای همه چیز ...دوستت دارم خدا جون :*

  • شینـا : )

68- دوباره دلتنگی !

شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۰۳ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./


صبح که از خواب بیدار شدم نشسته بود پای لپ تاپ دنبال مطلب برای تجقیق پایان ترمش میگشت ! دست و صورت نَشُسته نشستم کنارشُ تا ساعت دو و نیم یه تحقیق 55 صفه ای با فهرست و منابع و نتیجه گیری و این چیزا در آوردم ! بعدم پی دی افشو با هم بردیم خونه دایی و پرینت گرفتیم ! همیشه روزای آخر ، لحظه های آخر ! اصلا حتی روزای اول هم وقتی پیش همیم زود میگذره ! امشب دوباره از هم دور شدیم ! سخت ِ سخت ِ خیلی سخت بود :( نمیدونم دوباره کی میتونه بیاد ! دوباره کی میتونم ببینمش ... دوباره کی قراره پیش هم باشیم و این ندونستن یکم آدمو اذیت میکنه ! 


امشب تنها که شدم چشمام پر اشک شد! یه لحظه حس کردم این هی رفتنا و اومدنا مث روزه گرفتن می مونه برام ! که دارمش ولی ندارم ! انگار با قلبم باید روزه بگیرم ... با چشمم ... که داشته باشمش ولی نتونم ببینم ! که قلبم عاشقش باشه ولی دلتنگیش قلبمو ........... وقتی میاد مث لحظه ی افطار کردن می مونه و وقتی میره مث اذان صبحی که حس میکنی هنوز لقمه ی سحری تو دهنت مونده و نباید قورتش بدی .... انقد دلتنگم نمیدونم دارم چی مینویسم ... فقط  میدونم خوبه که خدا رو دارم ! خوبه که به خدا خوش گمانم ... خوبه که حس میکنم این دوری ، این روزه ی عشق هم برای بزرگتر شدنمه ! برای پخته تر شدن ... برای قدر دونستن ... برای درک دوست داشتن !


رنج بخشی از زندگیه ... ما باید یاد بگیریم با همه ی بخش های زندگیمون ، خوب زندگی کنیم . پس ، خدای خوبم شکرت ... برای همه چیز ... برای عشقی که خیلی فراتر از هر رنج و غصه ای میتونه باشه ...

  • شینـا : )

67- نوبرانه

پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۵۱ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./



مث وقتی ، 

که توی

چارخونه های

پیرهن من گل میکاری :)

  • شینـا : )

66- سیزده دلیل برای زنده بودن :)

پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۰۷ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

۱. دوست دارم اونقدر بزرگ بشم که شرمنده ی خدا نباشم . البته این بزرگ شدن روحم رو میطلبه که میتونه جنبه های زیادی داشته باشه . ولی امیدوارم یه روز بتونم به جمله ای که بیوی بلاگفا میذاشتم اون قدیما برسم :

 « my biggest wish is to see ALLAH one day, in sha allah »

۲. برنامه ای که شروعش کردم رو تموم کنم ... ینی اونقدر زنده بمونم که همین آسه آسه رفتنام تموم شه و تنبلی نکنم و حافظ قرآن بشم .

۳. حداقل یک بار خواب مادرم حضرت زهرا سلام الله علیها رو ببینم که بغلم میکنن .

۴. دوس دارم زنده بمونم تا بتونم تو روزای سخت زندگی پدر و مادرم بهشون کمک کنم ... هر نوع کمکی ... نمیخوام تنها بمونن .

۵. دوس دارم یه کتاب از شعرام تقدیم کنم به همسرم و بهترین همدم و همسر باشم براش .

۶. دوس دارم چهارتا بچه داشته باشم . دو تا دختر و دو تا پسر ! دوس دارم انقدر زنده بمونم که بتونم درست تربیتشون کنم . دوس ندارم بچه هام احساس تنهایی کنن ... دلم میخواد نوه هام عمه و عمو و دایی و خاله داشته باشن :)))

۷. دوس دارم تموم جلدای تفسیر قرآن و سیر مطالعاتی کتابای شهید مطهری رو بخونم و یه کتابخونه ی بزرگ پر از کتاب داشته باشم .

۸. گواهینامه بگیرم و شاهد پوکیدن اینستا باشم که خستم کرده .

۹. کارگاه هنردستی و عروسک سازی بزنم و چند نفر رو ببرم سر کار . 

۱۰. خوشبختی و حال خوش خواهربرادرامو دوستامو ببینم و لذت ببرم .

۱۱. پولدار بشم و به جای ماهی پنج هزار تومن ، حداقل ماهی پنجاه هزار تومن به دخترم تو موسسه خیریه کمک کنم .

۱۲. خودم و خانوادم و عزیزانمو سرباز امام زمان ببینم و با حضرت ملاقات داشته باشم .

۱۳ . انقدر زنده بمونم که بتونم شهید بمیرم :)


+ این سیزده مورد برسد به دست خدا و فرشته ها در لیست آرزوهایم بنویسند . با تشکر از زحماتتان فرشته های مهربون :*

  • شینـا : )

65- تولد داشتیم چه تولدی :)

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۴۱ ب.ظ

امروز ۱۳ دی تولد جوجه بود . با بچه ها نفری پنج تومن گذاشتیم یه کوله پشتی خریدیم و با پیک فرستادیم خونشون ^.^ ذوق مرگ شد :) و این الحمدلله داره ... مرسی خدا که انقد خوبی ... البته من یه کادوی جداگونه شامل دو جلد کتاب هم فرستادم که هنوز نرسیده -_- این شعرم امشب وقتی از ذوق داشت میترکید براش گفتم :

مرا ذوق تو چنان به ذوق آورد

که طبع شاعری ام را به شوق آورد


رسید پیکِ رفاقت به آستانه ی عشق

و کوله ی مهری از آسمانِ فوق آورد 




  • شینـا : )

64- کاش مس ِ وجودم طلا بشه :)

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۳۶ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

خلاصه ش اینکه امروز بدون اینکه به کسی چیزی بگیم با آبجی ز و آقای دلبر رفتیم آق قلا و از یه جناب ترکمن سرویس طلامو خریدیم ... دلیلشم این بود که اون آقا اُجرت هنگفت و مالیات و این چیزا رو نمیکشه رو طلا و حدود دویست سیصد تومن به نفعمون بود :) سه و خورده ای شد که با حذف اجرت و اینا دو و هفتصد و هفتاد خریدیمش . 

بازم یه خدا رو شکر ِ بزرگ ، برای برداشته شدن این بار از دوش آقای الف ! واقعا سخته ... خیلی سخته ازدواج با یه حقوق خیلی خیلی کم . . . ولی خدایا خودت میدونی که تموم سعیمون اینه تا جایی که بتونیم قناعت کنیم برای حل تک تک مسائل مالی :) خدایا شکرت که مسائلمون این چیزاست و دردای بزرگتر نداریم ... خدایا برای همه چیز شکرت ... برای سلامتی ... برای خونواده ی خوب ... برای همسر خوب ... برای هر چیزی که بهم دادی و قدرشو نمیدونم و برای هر چیزی که بهم دادی و قدرشو میدونم ... خدای خوبم کمکم کن درست زندگی کردن رو یاد بگیرم ... منو با چیزای سخت امتحان نکن ... نذار بلغزم ... دستمو بگیر خدا جون ... خدای مهربون دوستت دارم ... زندگیمونو در پناه حضرت زهرا سلام الله علیها حفظ کن و پایدار و ابدی نگهش دار ... و همه ی جوونا رو خوشبخت و عاقبت بخیر کن . آمین :)

  • شینـا : )

63- کیه ؟ منم !

دوشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۰۲ ق.ظ

مثل ساعت دوازده و نیم نصف شبی که داری باهاش چت میکنی ، میگه منم رفتم بیرون ! هول ورت میداره که تو این اغتشاشا برو پادگان چرا رفتی بیرون الان میگیرنت میندازن اوین ! میگه باشه حالا فعلا درو باز کن 😁 بازم سورپرایز :) مرسی که هستی ... 

  • شینـا : )

62- هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست :)

يكشنبه, ۳ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۳۵ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./


ساز زندگی مان را کوک میکنیم

با سرودی عاشقانه 

آواز - خوشبختی - سر میدهیم 🎼 ♥️


» شینا نوجهان - ۳ دی ۹۶ «

  • شینـا : )

61- دهمبن ماه :)

يكشنبه, ۳ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۰۶ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

به آرشیو نگاه میکنم... ده ماه گذشته ... ده ماه گذشته از خیلی چیزا ... نکه ده ماه بگذره ، رفتیم که دهمین ماه رو هم بگذرونیم ... ازون روزی که اومدی خواستگاریم تا حالا اولین روز از دهمین ماه رو هم داریم پشت سر میذاریم ... این روزا برام قشنگن ... شاید به انداره خیلی از آدمایی که دوران عقد رو کنار همسرشون میگذرونن روازمون قشنگ نباشه ، اما مهم نیست ... مهم اینه که هر دوتامون میدونیم که این روزامون خیلی قشنگ تر از دوران مجردیمونه ... همینقدر که نسبت به گذشته ی خودمون حالمون بهتر شده باشه ینی میتونیم احساس خوشبختی کنیم ... همینقدر که برای هر لحظه ای که میگذره خدا رو شکر کنیم ینی داریم احساس خوشبختی میکنیم . 


دیشب دوباره از هم دور شدیم ... سخته ... خیلی سخته ... دلتنگی ، نگرانی و خیلی چیزای دیگه ... ولی دلامون به هم نزدیکه ... و این خدا رو شکر کردن داره ... همه ی لحظه هایی که مثل الان یهو ناخودآگاه چشمام پر اشک میشه و دلم میخواد کنارم باشی ، خدا رو شکر کردن داره ... عزیزم دوستت دارم گفتن هامون خدا رو شکر کردن داره ‌‌‌ ... فکر میکنم که هر لحظه ی دور از تو و هر لحظه ی کنار تو خدا رو شکر کردن داره ... منتظر روزی ام که بعد از اون واسه همیشه پیش هم باشیم ‌. راستی ... این انتظار هم خدا رو شکر کردن داره ...


خدایا شکرت :) خدایا عشقمون رو هر روز بیشتر و قشنگتر از روز قبل قرار بده . دوستت دارم خدا ...

  • شینـا : )