پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

پس از تو : )

زندگی ما در دستان مهربان خدا :*

بسم الله الرحمن الرحیم
ماشاالله لا حول ولا قوة الا باالله :)
زندگی ام را مینویسم ، امید است مسیرمان با نگاه حضرت ِ مادر سلام الله علیها ، به سوی نور باشد . آمین .
امانتدار باشید ^__^

صفحه ی کسب و کار کوچکم در اینستاگرام :
gom_j_sh ( پیج عروسکسازی و کارهای دستی )
کانال تلگرام :
Gom_j_sh

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

105- روز یازدهم :)

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۸ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

امروز از صبح تا ظهر به اینستا گذشت (!) دوباره برگشتم اینستاگرام و پیج زدم ...

ظهرم که همسر از سر کار اومد و ناهار قورمه سبزی بود (!) گوشت که هیچی نداشت منم زیاد نتونستم بخورم ... خوابیدیم تا سه و نیم و بعد حاضر شدیم با خونوادی همکارش رفتیم امامزاده شاهرضا ( برادر امام رضا ) ... یاد آلا افتادم که به نیابت از بچه های بیان اش نذری هم زده بود منم به نیابت از بیانی ها و تلگرامیا و اینا ، دو رکعت نماز خوندم تو امامزاده ... جای با صفایی بود ! یه ست ازین سفال فیروزه ای ها واسه هفت سین خریدیم ... بعدم رفتیم بازار ِ سرپوشیده تاریخی داخل شهر و آقای همسر و همکارشون شلوار جینای عیدشونو خریدن :)) همینا دیگه ...



[ امامزاده شاهرضا / سه اسفند ۹۶ / شهرضای اصفهان ]

راستی این مزار شهدای پایین عکس رو میبینید ؟ جلوتر از امامزاده ؟ من نمیدونستم شهید همت اینجا دفن ان (!) یه فاتحه کلی خوندم و رفتم امام زاده ... تو مسیر برگشت بچه ها گفتن که بعععله دیگه .... شرمنده تونم آقای همت ! شایدم لایق نبودم ... به هر حال :

و الحمدلله علی کل نعمه ./

  • شینـا : )

104- روز دهم :)

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۶ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

دهمین روز از سفر کاری هم مث روزای معمولی دیگه گذشت که از اتاق بیرون نرفتم و به کارای شخصی رسیدم . با این تفاوت که شب پشت دو تا دستم رنگش تیره تر شد و نقطه نقطه های قرمز ریز دراورد و خارش و سوزش (!) نمیدونم چرا ! شاید برای خشکی اب و هوای اینجاست که عادت ندارم و همینطور ابش که خوب نیست و استفاده از تاید بدون دستکش :/ خلاصه که اصلا وضعیت قشنگی نبود :(

از امروز یه نصف صفحه کتاب برام یادگاری موند :


[ کتاب انسان ۲۵۰ ساله / مقام معظم رهبری ]


و تشکر ویژه ای که برای هر لحظه از خدا دارم ... الحمدلله علی کل حال ./

  • شینـا : )

103- روز نهم :)

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۱۵ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم ./

صبح با کسالت و حال نادرست از خواب بیدار شدم ، صبونه خوردیم که همکار ِ آقای دلبر ، زنگ زدن بریم بیرون ... خب روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بود و تیره ترین و سنگین ترین رنگ ِ شالی که داشتم ، شال خاکستری ِ بود که پوشیدمش ... اول فکر کردم میریم امامزاده شاهرضا ، در جریان برنامه نبودم ... منتها سر از اصفهان در اوردیم :) رفتیم باغ پرندگان ... خیلی خوب بود... پرنده هایی رو دیدم که هیچوقت از نزدیک ندیده بودم ... طاووس ، کرکس ، عقاب ، زاغ نوک قرمز ، پلیکان ، فلامینگو ، قو ، انواع طوطی و مرغ عشق و مرغ :))) و خیلی های دیگه که اسماشون خارجکی بود یادم نموند ! دو ساعتی رو تو باغ پرندگان چرخیدیم .



[ باغ پرندگان / اصفهان / ۱ اسفند ۹۶ ]

از باغ پرندگان رفتیم سبزه میدون ... بازارش خیلی خوب بود هم بزرگ بود هم ارزون تر از جاهای دیگه ... تو همون بازار ناهار ساندویچ زدیم :) و بعدم ادامه ی بازار گردی رو پیش گرفتیم . یه دو ساعتی رو گشتیم ... مانتوهاش رو دوس نداشتم ... یکی دو تا هم من خوشم اومد ، گرون بودن و الکی بهونه اوردم که نخرم :/ تقریبا اخرای بازار بودیم که یه حراجی کیف پیدا کردیم و همون کیفی که میخواستم رو تقریبا یک سوم قیمتی که جاهای دیگه بود ، میفروخت (!) شیرجه زدم تو مغازه خریدمش :) یه شلوار جین هم همون رنگ و مدلی که میخواستم با قیمت مناسب پیدا کردیم . خدا رو شکر خریدم . تقریبا ساعتای شیش رسیدیم شهرضا ... 

بعد از شام فیلم ایستاده در غبار رو دانلود کردیم و دیدیم . قشنگ بود . درباره ی حاج احمد متوسلیان :)

همینا دیگه ... و خدایا هزاران هزاران هزاران بار شکرت :)))))))))

الحمدلله علی کل نعمه ./

  • شینـا : )